محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4782

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « آرى ، و بالاتر از آن . » گفتم : « به خدا بهترين كسى است كه اينش بر مىدارد - يعنى زمين - و آنش سايه مىكند - يعنى آسمان . » گفت : « به خدا تمام شد . » محمد بن اسماعيل گويد : از جدم موسى بن عبد الله شنيدم كه مىگفت : « به خدا در زندان ، وقت نمازها را نمىشناختيم مگر به وسيلهء حزبهاى قرآن كه على بن حسن مىخواند . » ابن عايشه گويد : يكى از وابستگان بنى دارم از بشير الرجال پرسيده بود : « چرا براى قيام بر ضد اين مرد شتاب دارى ؟ » گفت : « از آن پس كه عبد الله بن حسن را گرفته بود پيش من فرستاد كه به نزد وى رفتم بگفت تا وارد اطاقى شوم و چون وارد شدم عبد الله بن حسن را ديدم كه كشته شده بود و بىخود بيفتادم و چون به خود آمدم با خدا پيمان كردم كه در كار وى دو شمشير به هم نخورد مگر با آن يكى باشم كه بر ضد اوست . آنگاه به فرستادهء وى كه همراه من بود گفتم : آنچه را ديدى با وى مگوى كه اگر بداند مرا مىكشد . » عمر گويد : اين حديث را براى هشام بن ابراهيم كه از مردم همدان بود و طرفدار عباسيان بود گفتم كه ابو جعفر دستور كشتن عبد الله بن حسن را داده بود . اما او به خدا قسم ياد كرد كه او چنين نكرده بود بلكه يكى را پيش وى فرستاده بود كه بگويد : محمد پيدا شد و كشته شد ، كه قلبش بشكافت و جان داد . عيسى بن عبد الله گويد : يكى از باقيماندگان فرزندان حسن به من گفت : « زهرشان مىنوشانيدند ، همگى بمردند مگر سليمان و عبد الله پسران داود بن حسن و اسحاق و اسماعيل پسران ابراهيم بن حسن و جعفر بن حسن . كسانى از آنها كه كشته شدند پس از قيام محمد كشته شدند . »